گفتمان غریب روا داری، پرانتزی که هیچ وقت در افغانستان باز نشد! ....
روا داری مذهبی؛ پرانتزی که هیچ وقت باز نشد!
....
در افغانستان گفتمان روشنفکری همیشه غریب و لاغر بوده است. با وجود جانفشانیهای زیاد، هربار شکست خورده و آسیب دیده است. در عوض گفتمان مذهبی و ضد روشنفکری همیشه چاق و غالب بوده است. گفتمانی که در واقع بنیاد تمام بدبختیها و دربدریهای جامعه افغانستان است. مردم افغانستان با مطلقنگری دینی و خود برتر بینی مذهبی بزرگ میشوند. از بدو تولد تا بزرگسالی و پیری، دیکته میشوند که جز کیش و مذهب ما دیگران گمراه و کافرند. این مطلق نگری و برتری خواهی دنیای ما را به دو قطب خودی و غیر خودی تقسیم میکند. قطب غیر خودی از نظر ما مستحق مجازات و شکست است. با هر ترفند و وسیلهای که امکان دارد، فرق نمیکند که در چه موقعیت و جایگاهی قرار داشته باشی، ملای مدرسه یا استاد دانشگاه. از پزشک و مهندس و معلم گرفته تا یک مزدورکار عام در حوزه کاری خودش این قطب بندی را رعایت میکنند و به آن پای بند هستند. اگر رواداریی هم در ظاهر نشان میدهند، از برای منفعت طلبی و سودجویی است. منفعتی که در تعامل اجتماعی افراد نهفته است. در طول تاریخ افغانستان ما هرگز در فضای مسالمت آمیزِ یکسان زندگی نکردهایم. روا داری مذهبی و دینی در افغانستان هیچگاهی وجود نداشته است. گفتمان غالب همیشه بر مبنای همان دو قطبی نگری و توامان با قهر و غضب و شکنجه بوده است. آن عدهای که داد و فریاد میکنند و سودای تساهل و مدارای دینی را در سر دارند؛ همیشه در افغانستان غریب بوده اند. این عده را هیچ قطبی قبول ندارد. با آنکه راه درست را نشان میدهند، ولی همیشه در مقابل تودههای سنت زده شکست خوردهاند. گفتمان تساهل همیشه در وطن ما غریب بوده است.
من در یک خانواده شیعه بزرگ شدهام، سی و شش سال است که با مفاهیم دینی و مذهبی آشنایی دارم، هیچ شیعهای نسبت سنی معتقد به تساهل و مدارا نیست. به اذان سنی نماز نمیخواند و روزه نمیگشاید. عید و برات سنی را قبول ندارد. همین طور هیچ سنی نسبت شیعه رواداری نداشته و ندارد. اگر تظاهری هم گاهی صورت میگیرد، از روی اکراه و ناچاری است. در باطن هر دو نسبت به هم نگاه قطب بندی شده و خصمانه دارند. من علمای زیادی اهل سنت را در مزارشریف میشناسم که در مجالس مذهبی شیعیان شرکت میکردند و پاکتهای پول دریافت میکردند. اما از ترسی اینکه جایگاهشان را در بین جامعه اهل سنت از دست ندهند، این کار را در خفا انجام میدادند و از رسانهها روی میپوشانیدند. به جز شماری معدود که واقعا باور به تساهل داشتند و بیرقی اظهار نظر میکردند. این مخفی کاری مبین این است که اغلب جامعه اهل سنت عقیدهای به تساهل و مدارا در برابر شیعیان ندارند. یا بیشمار شیعیان و سنیهای را میشناسم که علی رغم تظاهر به دوستی با هم، در مجالس خاص و خالصشان همدیگر را گمراه و مستوجب مذمت و عذاب میدانند. در میان خانوادهها علیه هم صحبت میکنند، با همان توهم مطلق نگری کفر هم را به زعم خودشان ثابت میسازند.
این مطلقنگربی دروازه نقد و پرسشگری را میبندد. همه چیز در بقچه تقدس پچیده میشود و در تاقچه بالا گذاشته میشود. باور کنید گاهی حتی خود همان مذهبیهای متعصب هم نسبت به باور و کیش خود بیاطلاع است. بدون اینکه تحقیق و تاملی کرده باشد، حکم میکند و به قضاوت مینشیند.
از خصوصیات بارز جوامع سنتزده یکی این است که مردمش دایم در توهم اعتقادی به سر میبرند. هالههای تقدس آنچنان جان و جهان خلق را میپوشاند که حتی تجربیترین امور و سادهترین مسایل برایشان طلسم اعتقادی میشود و از هر نقدی برائت حاصل میکند. خود را برتر از هر عقیدهای قلمداد میکنند و حق را ولو به اندازه پرِ کاه به جانب مقابل نمیدهند. اگر گاهی همسویی میانشان به چشم میخورد، از سر ناچاری و فشار است. گاهی که اقوام به سبب تعلقات همچون قومیت، زبان، نژاد و جغرافیای در درون یکی از دو قطب جایی برای خود نمیابند، به ناچار با گفتمان قطب مقابل همسویی نشان میدهند. ولی همچنان در درون هرکدام کینه اعتقادی عجیبی نسبت به هم وجود دارد و این همسویی به معنی رواداری مذهبی و درونی نسبت به هم نیست.
بازتولید گفتمان دینی و تاثیر این قطب بندی به حدی زیاد است که تمام مراکز فرهنگی ما به جای پرداختن به امور تخصصی خودشان، به تولید ایدولوژی و گفتمان سنتی خود میپردازند، رسالت خود را دفاع از مذهب و مقابله با باور دیگران میدانند. چون فکر میکنند اگر این کار را نکنند از قطب مقابل عقب میمانند. در چنین وضعیتی دانشگاه به جای تولید علم و تربیت روشنفکر، تولید مولوی و ایدولوژی میکند، مکتب ملا تربیت میکند، اداره، دفتر، خانواده، مسجد، بازار و.... همه مولوی تولید میکنند.... اوج این فاجعه بود که پرچم داعش از همه پیشتر در دانشگاه کابل برافراشته شد.
یعنی مرکز اکادمیکی که کارش تولید علم و مبازه با ایدولوژی است، در بیست سال به جای تولید علم خود در بازتولید ایدولوژی و دگماتیسم میپرداخته است. کاری که مدارس دینی پاکستان میکند.
حالا گروه تالبان گفته در هر منطقه مدرسه بنا میکند، اگر مدرسه هم بنا نکند، اندیشه مدرسه و سلفیگری در تمام لایههای اجتماعی ما بازتولید میشود.
از زمان عبدالرحمن لعین تا حالا به نحوی حذف شیعیان در افغانستان جریان دارد. هر چند که این نزاع را بیشتر با داعیه هزاره خواهی گاهی محدود و قومی نشان میدهند، اما قبول کنیم که این نزاع مذهبی است. اگر هزارهای کشته میشود، به سبب قومیتش نیست، بلکه به سبب مذهبش است. جالب اینجاست که در برابر این نزاع مذهبی حتی روشنفکران جامعه اهل سنت ایستاد نشدهاند. اگر فردی یا افرادی این جریان را نکوهش کرده، اغلب در نتیجه تحول درونی آن افراد نبوده بلکه از سر همزادپنداری بوده است. چرا که در آن موقعیت خود آن افراد هم در همان جایگاه مستوجب حذف قرار داشته که شیعیان قرار دارند. این نشان میدهد که رواداری و تساهل مذهبی در افغانستان وجود ندارد. اگر نزاع مذهبی در افغانستان مثل پاکستان داغ نیست، بخاطر این است که همواره شیعیان افغانستان با در نظر داشت امکانات و نفوسشان کوتاه آمدهاند و قربانی میدهند. چون راه دیگری فعلا متصور نیست.
قبول کنیم که این نارواداری مذهبی و مطلقنگری دینی است که جامعه ما را در بند سنت نگهداشته و مانع تحول و تجدد شده است. این ذهن ایدولوژی زده است که مانع طرح پرسشهای بنیادی میشود، مانع پویایی و نقد میشود. نمیگذارد که از هیچ امری غبار زدایی و آسیب شناسی شود. تا وقتی این ذهنیت وجود داشته باشد، پرانتز خشونت و دربدری ما بسته نخواهد شد.
https://t.me/ahmadybolandi
شبی که رفت به تاراج برگ ک بار درخت