+ نوشته شده در یکشنبه ۸ دی ۱۳۹۲ ساعت 0:2 توسط سید حیدر احمدی بلندی
|
شبی که رفت به تاراج برگ ک بار درخت چه غمگنانه گذشتیم از کنار درخت ..... روزگار بدی است باور کن! قرصهای افسردهی روی رف، شیون ممتد سگ ولگرد، وز وز جیرجیرکهای پشت پنجره و غریو محزون باد، فاتحهای بلندی ست برای مرگ آزادی ... و در این جزیره جنون، من ماندم و قلمرو باران و برگ و بید جغرافیای کوچک این کاغذ سپید...