ای آخرین گنجینه ی لطف خدایی

کی می شود از پرده ی غیبت برآیی

بر چشم نرگس طاقت دوری نمانده

خورشید من! یک لحظه ی رخ می نمایی؟

در ندبه هایم ذکرتان جاریست اما

این جمعه آیا در نجف یا کربلایی؟

بی تو غریبم ٬ خسته ام لبریز دردم

بر زخم های سینه ام که آشنایی

این جمعه هم بگذشت آقا جمعه ی بعد

می ترسم از اینکه نباشم تو بیایی