ای آخرین گنجینه ی لطف خدایی
کی می شود از پرده ی غیبت برآیی
بر چشم نرگس طاقت دوری نمانده
خورشید من! یک لحظه ی رخ می نمایی؟
در ندبه هایم ذکرتان جاریست اما
این جمعه آیا در نجف یا کربلایی؟
بی تو غریبم ٬ خسته ام لبریز دردم
بر زخم های سینه ام که آشنایی
این جمعه هم بگذشت آقا جمعه ی بعد
می ترسم از اینکه نباشم تو بیایی
+ نوشته شده در شنبه ۷ دی ۱۳۹۲ ساعت 23:14 توسط سید حیدر احمدی بلندی
|
شبی که رفت به تاراج برگ ک بار درخت